زبان برساخته زبانی است که برای ارتباط میان انسانها (یعنی نه برای ارتباط با رایانهها یا میان رایانهها)، برخلاف بیشتر زبانهایی که بهطور طبیعی از خلال تعاملات انسانی پدید میآیند، بهوسیلهٔ یک فرد یا گروه و با هدفی مشخص طراحی و ابداع میشود. اصطلاح constructed language غالباً به صورت conlang نیز به کار میرود و، بهعنوان اصطلاحی نسبتاً عام، زیرشاخههایی همچون زبانهای داستانی، زبانهای مصنوعی، زبانهای مهندسیشده، زبانهای برنامهریزیشده و زبانهای ابداعی را دربر میگیرد. زبانهای برساخته ممکن است دارای ویژگیهایی مشابه زبانهای طبیعی باشند؛ از جمله واجشناسی، دستور زبان، خط (نظام نوشتاری) و واژگان. رشتهٔ میانزبانشناسی (Interlinguistics) مطالعهٔ زبانهای برساخته را نیز در بر میگیرد.
تاریخچه
آزمایشهای زبانی در دوران باستان
اندیشهورزی دربارهٔ دستور زبان به دوران باستان کلاسیک بازمیگردد. برای نمونه، این موضوع در گفتوگوی کراتیلوسِ افلاطون دیده میشود؛ آنجا که هرموگنس استدلال میکند واژهها ذاتاً با آنچه به آن دلالت میکنند پیوند ندارند، بلکه انسانها «بخشی از صدای خود را […] بر یک چیز اطلاق میکنند.»
آتنائوس داستانی نقل میکند دربارهٔ دو شخصیت، دیونوسیوسِ سیراکوز و اسکندرخوس مقدونی:
دیونوسیوسِ سیراکوز واژههای نوساختهای (neologism) ابداع کرد؛ از جمله:
- menandros به معنای «دوشیزه» (از menei به معنای «در انتظار ماندن» و andra به معنای «شوهر») به جای واژهٔ رایج یونانی parthenos؛
- menekratēs به معنای «ستون» (از menei به معنای «در جای خود باقی میماند» و kratei به معنای «استوار است») به جای stulos؛
- و ballantion به معنای «زوبین» (از balletai enantion به معنای «به سوی کسی پرتاب میشود») به جای akon.
اسکندرخوس مقدونی، برادر شاه کاساندر، بنیانگذار شهر اورانوپولیس بود. آتنائوس، به نقل از هراکلییدسِ لمبوسی، میگوید که اسکندرخوس «واژگانی نامتعارف به کار میبرد؛ مثلاً به خروس “بانگسپیده”، به آرایشگر “تراشندهٔ میرایان”، به دراخما “نقرهٔ ساختهشده”، و به منادی aputēs (از ēputa به معنای “بلندآواز”) میگفت. […] او روزی نامهای […] برای مقامات شهر کاساندره نوشت. […] به نظر من، حتی خدای پیشگوی آپولونِ پیتیایی نیز نمیتوانست معنای آن نامه را دریابد.»
گرچه الگوهای دستوریای که فیلسوفان دوران باستان پیشنهاد میکردند با هدف تبیین زبانهای موجود، مانند لاتینی، یونانی و سانسکریت، تدوین شده بودند، از آنها برای ساخت دستورهای زبانی جدید استفاده نمیشد. تقریباً همزمان با افلاطون، پانینی در دستور توصیفی زبان سانسکریت، مجموعهای از قواعد را برای تبیین زبان تدوین کرد؛ از اینرو، متن دستور او را میتوان آمیزهای از زبان طبیعی و زبان برساخته دانست.
نخستین زبانهای برساخته

افسانهای که در اثر ایرلندی سدهٔ هفتم، Auraicept na n-Éces، آمده است، روایت میکند که فینیوس فارساید پس از آشفتگی زبانها به شِنعار رفت و او و شاگردانش به مدت ده سال زبانهای گوناگون را بررسی کردند و بهترین ویژگیهای هر یک را برگزیدند تا زبانی به نام in Bérla tóbaide («زبان برگزیده») پدید آورند که آن را Goídelc، یعنی زبان ایرلندی، نامیدند. به نظر میرسد این نخستین اشارهٔ ادبی به مفهوم زبان برساخته باشد.
قدیمیترین زبانهای غیرطبیعی، بیش از آنکه «برساخته» تلقی شوند، «فراطبیعی»، رازآمیز یا الهامگرفته از منشأ الهی به شمار میرفتند. Lingua Ignota که در سدهٔ دوازدهم به وسیلهٔ هیلدگارد بینگنی ثبت شد، نمونهای از این زبانها و ظاهراً نخستین زبان کاملاً مصنوعی است. این زبان گونهای زبان رمزیِ عرفانیِ خصوصی بود (همچنین بنگرید به Enochian).
نمونهای مهم از فرهنگ خاورمیانه، زبان Balaibalan است که در سدهٔ شانزدهم ابداع شد. گمانهزنیهای دستوری در سنت قبالا با هدف بازیابی زبان نخستینی انجام میشد که بنا بر باور آنان، آدم و حوا در بهشت بدان سخن میگفتند و پس از آشفتگی زبانها از میان رفت.
نخستین طرح مسیحی برای یک زبان آرمانی در کتاب De vulgari eloquentia اثر دانته آلیگیری مطرح شد؛ جایی که او در جستوجوی زبان عامیانهٔ ایتالیاییِ آرمانیِ مناسب برای ادبیات بود. اثر Ars Magna از رامون لول نیز پروژهای برای یک زبان کامل بود که به کمک آن بتوان نامؤمنان را به حقیقت ایمان مسیحی متقاعد ساخت. این طرح اساساً کاربردی از ترکیبشناسی بر مجموعهای از مفاهیم بود.
در دورهٔ رنسانس، اندیشههای لولی و قبالایی در بستری جادویی به کار گرفته شدند و به کاربردهای رمزنگارانه انجامیدند.
کمالبخشیدن به زبان
علاقهٔ دورهٔ رنسانس به مصر باستان، بهویژه پس از کشف اثر Hieroglyphica منسوب به هراپولون، و نیز نخستین آشنایی اروپاییان با خط چینی، تلاشهایی را در جهت ایجاد یک زبان نوشتاری کامل برانگیخت.
یوهانس تریتمیوس در آثار Steganographia و Polygraphia کوشید نشان دهد که همهٔ زبانها را میتوان به یک زبان واحد فروکاست.
در سدهٔ هفدهم، علاقه به زبانهای جادویی به وسیلهٔ رزیصلیبیان و کیمیاگران (مانند جان دی و زبان Enochian) ادامه یافت. یاکوب بومه نیز در سال ۱۶۲۳ از «زبان طبیعی» (Natursprache) حواس سخن گفت.
زبانهای موسیقایی نیز اغلب با عرفان پیوند داشتند، مانند مفهوم زبان پرندگان، هرچند همیشه چنین نبود؛ نمونهٔ Solresol از این قاعده مستثنا است.
سدههای هفدهم و هجدهم: ظهور زبانهای فلسفی
در سدهٔ هفدهم، پروژههای مربوط به زبانهای «فلسفی» یا پیشینی (a priori) پدیدار شدند، از جمله:
- A Common Writing (۱۶۴۷) و The Groundwork or Foundation laid (or So Intended) for the Framing of a New Perfect Language and a Universal Common Writing (۱۶۵۲)، اثر فرانسیس لادویک؛
- Ekskybalauron (۱۶۵۱) و Logopandecteision (۱۶۵۲)، اثر سر توماس ارکهارت؛
- Ars signorum (۱۶۶۱)، اثر جورج دالگارنو؛
- An Essay towards a Real Character, and a Philosophical Language (۱۶۶۸)، اثر جان ویلکینز.
این زبانهای برساختهٔ آغازین که بر پایهٔ ردهبندی سامان یافته بودند، نظامهایی از طبقهبندی سلسلهمراتبی را برای بیان گفتاری و نوشتاری پدید آوردند. لایبنیتس نیز در طرح lingua generalis خود (۱۶۷۸) هدفی مشابه داشت و در پی واژهنامهای از نشانهها بود که کاربر بتواند به کمک آن صدق گزارهها را محاسبه کند؛ تلاشی که در ضمن آن به توسعهٔ حساب دودویی انجامید.
هدف این پروژهها سادهسازی دستور زبان و سازماندهی دانش در قالب سلسلهمراتب بود؛ روندی که سرانجام به دایرةالمعارف عصر روشنگری انجامید. بسیاری از زبانهای سدههای هفدهم و هجدهم از نوع پاسیگرافی بودند؛ یعنی زبانهایی صرفاً نوشتاری که صورت گفتاری مستقلی نداشتند.
پس از آنکه لایبنیتس و نویسندگان دایرةالمعارف در ساماندهی بیابهام دانش در قالب سلسلهمراتب ناکام ماندند، به زبانهای پیشینی مبتنی بر چنین طبقهبندی مفهومی روی آوردند. دالامبر در مدخل Charactère، پروژههای زبان فلسفیِ سدهٔ پیش از خود را بهصورت انتقادی بررسی کرد.
پس از انتشار دایرةالمعارف، پروژههای زبانهای پیشینی بهتدریج به حاشیههای غیرجدی و نامتعارف کشیده شدند. بااینحال، برخی نویسندگان، که غالباً از پیشینهٔ این ایده آگاهی نداشتند، تا اوایل سدهٔ بیستم همچنان زبانهای فلسفیِ ردهبندیشده پیشنهاد میکردند (مانند Ro).
در مقابل، بیشتر زبانهای مهندسیشده معاصر دامنهای محدود دارند؛ برخی تنها برای حوزهای خاص طراحی شدهاند، مانند صورتبندیهای صوری ریاضی یا زبانهای محاسباتی (برای مثال Lincos و زبانهای برنامهنویسی)؛ برخی دیگر برای رفع ابهام نحوی (مانند Loglan و Lojban) یا برای دستیابی به بیشترین ایجاز (مانند Ithkuil) طراحی شدهاند.
سدههای نوزدهم و بیستم: زبانهای کمکی
از همان زمان تدوین دایرةالمعارف، توجه به تدریج به زبانهای کمکیِ پسینی (a posteriori) معطوف شد.
ژواکیم فِگه دو ویلنوو در مدخل Langue پیشنهاد کوتاهی برای دستور زبانی «موجز» یا قاعدهمندِ زبان فرانسوی ارائه کرد.
در طول سدهٔ نوزدهم، شمار فراوانی از زبانهای کمکی بینالمللی (IAL) پیشنهاد شد؛ بهگونهای که لوئی کوتورا و لئوپولد لو در کتاب Histoire de la langue universelle (۱۹۰۳) سیوهشت پروژه را بررسی کردند.
نخستین زبانی که توانست در سطح بینالمللی تأثیر قابلتوجهی بگذارد، ولاپوک بود که یوهان مارتین شلایر آن را در سال ۱۸۷۹ معرفی کرد. تنها یک دهه بعد، ۲۸۳ باشگاه ولاپوکیست در سراسر جهان وجود داشت. بااینحال، اختلاف میان شلایر و برخی از برجستهترین کاربران این زبان موجب انشعاب شد و تا میانهٔ دههٔ ۱۸۹۰ ولاپوک به فراموشی سپرده شد و جای خود را به اسپرانتو داد که لودویک لازار زامنهوف آن را در سال ۱۸۸۷ عرضه کرده بود و سپس زبانهای منشعب از آن.
اینترلینگوا، که جدیدترین زبان کمکی با شمار قابلتوجهی گویشور است، در سال ۱۹۵۱ پدید آمد؛ زمانی که انجمن زبان کمکی بینالمللی، فرهنگ اینترلینگوا–انگلیسی و دستور زبان همراه آن را منتشر کرد.
موفقیت اسپرانتو مانع از آن نشد که دیگران به ساخت زبانهای کمکی تازه ادامه دهند؛ از جمله Eurolengo اثر لزلی جونز که عناصری از زبانهای انگلیسی و اسپانیایی را درهم میآمیزد.
Loglan (۱۹۵۵) و زبانهای منشعب از آن، بازگشتی عملگرایانه به اهداف زبانهای پیشینی بودند، اما این بار با در نظر گرفتن ضرورت کاربردپذیری بهعنوان یک زبان کمکی. بااینحال، این زبانهای پیشینیِ جدید تاکنون تنها گروههای کوچکی از گویشوران را به خود جذب کردهاند.
Robot Interaction Language (ROILA) که در سال ۲۰۱۰ معرفی شد، زبانی گفتاری است که برای ارتباط میان انسان و ماشین بهینه شده است. مهمترین اهداف ROILA آن است که برای کاربران انسانی بهآسانی قابل یادگیری باشد و در عین حال برای شناسایی کارآمد به وسیلهٔ الگوریتمهای بازشناسی گفتار رایانهای بهینهسازی شود.
دستهبندی
بر اساس هدف
بیشتر زبانهای برساخته را میتوان بر اساس هدف به چند دسته تقسیم کرد:
- زبانهای مهندسیشده (Engineered languages یا engelangs) که خود به زیرشاخههایی مانند زبانهای منطقی (loglangs)، زبانهای فلسفی و زبانهای آزمایشی تقسیم میشوند و برای پژوهش و آزمایش در منطق، فلسفه یا زبانشناسی طراحی میشوند.
- زبانهای کمکی بینالمللی (International Auxiliary Languages یا auxlangs / IALs) که برای ارتباط میانزبانی یا ارتباطات بینالمللی ساخته میشوند.
- زبانهای هنری (Artistic languages یا artlangs) که با هدف ایجاد لذت زیباییشناختی یا اثر طنزآمیز پدید میآیند و زیرگروههایی مانند زبانهای رمزی، زبانهای شوخی و زبانهای عرفانی را نیز دربر میگیرند.
مرز میان این دستهها به هیچ وجه روشن و قطعی نیست و ممکن است یک زبان در بیش از یک دسته قرار گیرد. برای مثال، یک زبان منطقی که با انگیزههای زیباییشناختی ساخته شده باشد، در عین حال یک زبان هنری نیز محسوب میشود. همچنین زبانی که با انگیزههای فلسفی طراحی شده است، ممکن است به عنوان یک زبان کمکی نیز مورد استفاده قرار گیرد.
زبانهای پیشینی (a priori) و پسینی (a posteriori)
زبان برساختهٔ پیشینی (a priori) زبانی است که ویژگیهای آن بر پایهٔ هیچ زبان موجودی بنا نشده باشد؛ در مقابل، زبان برساختهٔ پسینی (a posteriori) زبانی است که عناصر آن بر اساس زبانهای موجود شکل گرفته باشند. البته این تقسیمبندی مطلق نیست؛ زیرا بسیاری از زبانهای برساخته را میتوان از برخی جنبههای زبانی پیشینی و از برخی جنبههای دیگر پسینی دانست.
زبانهای پیشینی
یک زبان پیشینی دارای ویژگیهایی است که ابداع یا پردازش شدهاند تا به شیوهای متفاوت عمل کنند یا اهداف متفاوتی را برآورده سازند.
برخی زبانهای پیشینی به عنوان زبان کمکی بینالمللی طراحی شدهاند تا امتیاز ناعادلانهای را که گویشوران بومی زبانهای مبدأ در زبانهای پسینی دارند، از میان بردارند.
گروه دیگری که به زبانهای فلسفی یا ردهبندیشده (taxonomic languages) معروفاند، میکوشند واژگان خود را بر اساس یک نظام طبقهبندی سامان دهند؛ یا برای بیان یک فلسفهٔ بنیادین، یا برای آنکه تشخیص و یادگیری واژگان جدید آسانتر شود.
سرانجام، بسیاری از زبانهای هنری که برای استفادهٔ شخصی یا در آثار داستانی ساخته میشوند، از دستور زبان و واژگان آگاهانه طراحیشده بهره میبرند و بهترین نمونههای زبانهای پیشینی به شمار میآیند.
نمونههایی از زبانهای پیشینی عبارتاند از:
زبانهای کمکی بینالمللی
- Balaibalan، منسوب به فضلالله استرآبادی یا محیی گلشنی (سدهٔ چهاردهم)
- Solresol، اثر فرانسوا سودر (۱۸۲۷)
- Ro، اثر ادوارد فاستر (۱۹۰۶)
- Sona، اثر کنت سیرایت (۱۹۳۵)
- Babm، اثر ریکیچی اوکاموتو (۱۹۶۲)
- aUI، اثر وی. جان ویلگارت (۱۹۶۲)
- Mirad (یا Unilingua)، اثر نوبار آگوپوف (۱۹۶۶)
- Kotava، اثر استارن فتسی (۱۹۷۸)
زبانهای آزمایشی
- Láadan، اثر سوزت هیدن الگین (۱۹۸۲)
- Ithkuil، اثر جان کیخادا (۲۰۰۴)
زبانهای هنری
- Quenya و Sindarin، اثر جی. آر. آر. تالکین برای مجموعهٔ اسطورهای او (نخستین انتشار همراه با هابیت، ۱۹۳۷)
- Klingon، اثر مارک اوکرند برای مجموعهٔ علمیتخیلی پیشتازان فضا (۱۹۸۵)
- Kēlen، اثر سیلویا سوتومایور (۱۹۹۸)
- Naʼvi، اثر پل فرامر برای فیلم آواتار (۲۰۰۹)
- Dothraki و Valyrian، اثر دیوید جی. پترسون برای مجموعهٔ تلویزیونی بازی تاجوتخت (۲۰۱۱)
- Kiliki، اثر مادان کارکی برای فیلمهای باهوبالی (۲۰۱۵)
زبانهای جامعهمحور
- Damin (قومهای یانگکال و لاردیل؛ سدهٔ نوزدهم یا پیش از آن)
- Eskayan (قوم اسکایا؛ حدود ۱۹۲۰)
- Medefaidrin (قوم ایبیبیو؛ دههٔ ۱۹۳۰)
- Palawa kani (قوم پالاوا؛ دههٔ ۱۹۹۰)
زبانهای پسینی
از دیدگاه زبانشناس فرانسوی لوئی کوتورا، زبان پسینی (a posteriori، به معنای «برگرفته از امر متأخر») هر زبان برساختهای است که عناصر آن از زبانهای موجود اقتباس شده یا بر پایهٔ آنها شکل گرفته باشد.
این اصطلاح گاه به زبانهای کنترلشده نیز تعمیم داده میشود و معمولاً بیشتر دربارهٔ منشأ واژگان به کار میرود، هرچند میتواند سایر ویژگیهای زبانی را نیز دربر گیرد. همچنین زبانهای کمکی ناحیهای (zonal auxiliary languages)، که برای گویشوران یک خانوادهٔ زبانی خاص طراحی میشوند، بنا بر تعریف، زبانهایی پسینی هستند.
اگرچه بیشتر زبانهای کمکی به دلیل کارکرد ارتباطی خود پسینیاند، بسیاری از زبانهای هنری نیز کاملاً بر اساس زبانهای موجود طراحی شدهاند؛ بهویژه زبانهایی که برای روایتهای تاریخ بدیل ساخته میشوند.
در تشخیص اینکه زبانی پیشینی است یا پسینی، گستردگی و میزان حضور ویژگیهای برگرفته از زبانهای طبیعی، عامل تعیینکننده است.
نمونههایی از زبانهای پسینی عبارتاند از:
زبانهای هنری
- Talossan (بر پایهٔ زبانهای رومیایی)، اثر رابرت بن مدیسون برای پادشاهی تالوسا (۱۹۸۰)
- Brithenig (بر پایهٔ لاتین و ولزی)، اثر اندرو اسمیت (۱۹۹۶)
- Atlantean (بر پایهٔ زبانهای هندواروپایی)، اثر مارک اوکرند برای فیلم Atlantis: The Lost Empire (۲۰۰۱)
- Toki Pona (بر پایهٔ چند زبان، از جمله انگلیسی)، اثر سونیا لانگ (۲۰۰۱)
- Wenedyk (بر پایهٔ لاتین و لهستانی)، اثر یان فان استینبرخن (۲۰۰۲)
- Trigedasleng (بر پایهٔ انگلیسی)، اثر دیوید جی. پترسون برای مجموعهٔ تلویزیونی The 100 (۲۰۱۴)
زبانهای کمکی کنترلشده
- Latino sine flexione (لاتین، ۱۹۱۱)
- Basic English (انگلیسی، ۱۹۲۵)
- N’Ko (زبانهای مانده، ۱۹۴۹)
- Learning English (انگلیسی، ۱۹۵۹)
- Kitara (زبانهای بانتوی جنوبغرب اوگاندا، ۱۹۹۰)
- Globish (انگلیسی، ۲۰۰۴)
زبانهای کمکی بینالمللی
- Universalglot (۱۸۶۸)
- Volapük (۱۸۷۹)
- Pasilingua (۱۸۸۵)
- Esperanto (۱۸۸۷)
- Idiom Neutral (۱۹۰۲)
- Ido (۱۹۰۷)
- Reform-Neutral (۱۹۱۲)
- Interlingue (۱۹۲۲)
- Novial (۱۹۲۸)
- Esperanto II (۱۹۳۷)
- Mondial (حدود ۱۹۴۳)
- Interlingua (۱۹۵۱)
- Neo (۱۹۶۱)
- Afrihili (۱۹۷۰)
- Glosa (حدود ۱۹۷۹)
- Uropi (۱۹۸۶)
- Romániço (۱۹۹۱)
- Lingua Franca Nova (۱۹۹۸)
- Sambahsa (۲۰۰۷)
- Lingwa de planeta (۲۰۱۰)
زبانهای کمکی ناحیهای
- Efatese (بر پایهٔ زبانهای اقیانوسی وانواتو، سدهٔ نوزدهم)
- Romanid (بر پایهٔ زبانهای رومیایی، ۱۹۵۶)
- Palawa kani (بر پایهٔ زبانهای بومی تاسمانی، ۱۹۹۲)
- Folkspraak (بر پایهٔ زبانهای ژرمنی، ۱۹۹۵)
- Budinos (بر پایهٔ زبانهای فینواوگری، دههٔ ۲۰۰۰)
- Neolatino Romance (بر پایهٔ زبانهای رومیایی، ۲۰۰۶)
- Interslavic (بر پایهٔ زبانهای اسلاوی، ۲۰۱۱)
ملاحظات اصطلاحشناختی
گاهی از اصطلاح زبان برنامهریزیشده (planned language) برای اشاره به زبانهای کمکی بینالمللی استفاده میشود؛ زیرا واژهٔ «مصنوعی» (artificial) ممکن است بار معنایی منفی داشته باشد.
در بیرون از فرهنگ اسپرانتو، اصطلاح برنامهریزی زبانی (language planning) معمولاً به سیاستها و دستورالعملهایی گفته میشود که برای معیارسازی یک زبان طبیعی تدوین میشوند. از این منظر، حتی یک زبان «طبیعی» نیز ممکن است از برخی جهات مصنوعی باشد، زیرا بخشی از واژگان آن بر اثر تصمیمهای آگاهانه ساخته شدهاند.
همچنین دستورهای تجویزی که از دوران باستان برای زبانهایی مانند لاتین و سانسکریت تدوین شدهاند، نوعی قاعدهمند کردن زبانهای طبیعی به شمار میروند و در میانهٔ طیفی قرار میگیرند که یک سر آن تحول طبیعی زبان و سر دیگر آن ساخت آگاهانهٔ زبان است.
اصطلاح Glossopoeia نیز برای اشاره به فرایند ساخت زبان، بهویژه زبانهای هنری، به کار میرود.
سنتهای مختلف، این طبقهبندیها را به شیوههای متفاوتی به کار میبرند. برای مثال، بسیاری از گویشوران اینترلینگوا زبان خود را مصنوعی نمیدانند؛ زیرا معتقدند هیچ محتوای ابداعی در آن وجود ندارد. واژگان اینترلینگوا از مجموعهای کوچک از زبانهای طبیعی گرفته شده و دستور آن نیز تا حد زیادی بر همان زبانها استوار است و حتی برخی بیقاعدگیهای آنها را حفظ کرده است. ازاینرو، هواداران آن ترجیح میدهند دستور و واژگان این زبان را «استانداردشده» بنامند، نه مصنوعی یا برساخته.
وضعیت Latino sine flexione نیز مشابه است. این زبان نسخهای سادهشده از لاتین است که در آن صرفهای دستوری حذف شدهاند و برخی طرفدارانش آن را حاصل «برنامهریزی» میدانند، نه «ساختن».
برخی گویشوران اسپرانتو و زبانهای منشعب از آن نیز از کاربرد اصطلاح «زبان مصنوعی» پرهیز میکنند؛ زیرا معتقدند در زبان آنها هیچ امر غیرطبیعی وجود ندارد.
دقت اصطلاحی
برخی پژوهشگران بر این باورند که همهٔ زبانهای انسانی، نه طبیعی، بلکه مصنوعیاند.
غول داستانی پانتاگروئل در اثر فرانسوا رابله میگوید:
«اینکه بگوییم ما دارای زبان طبیعی هستیم، سوءاستفاده از واژههاست. زبانها بر پایهٔ قراردادها و توافقهای مردمان وجود دارند؛ آواها، آنگونه که اهل منطق میگویند، به طور طبیعی دلالت نمیکنند، بلکه دلالت آنها قراردادی است.»
طبیعتگرایانه (Naturalistic)
اگر یک زبان داستانی یا آزمایشی به گونهای طراحی شده باشد که زبانهای واقعی جهان را الگو قرار دهد، میتوان آن را طبیعتگرایانه نامید.
برای مثال، اگر چنین زبانی به صورت پسینی از زبان دیگری (طبیعی یا برساخته) مشتق شده باشد، باید فرایندهای طبیعی تغییرات واجی، واژگانی و دستوری را تقلید کند.
در مقابل، زبانهایی مانند اینترلینگوا با هدف سهولت یادگیری و ارتباط ساخته شدهاند، نه بازنمایی تحول طبیعی زبان. ازاینرو، زبانهای داستانیِ طبیعتگرا معمولاً بسیار دشوارتر و پیچیدهترند. در حالی که اینترلینگوا دستور زبان، نحو و نظام نوشتاری سادهتری نسبت به زبانهای مبدأ خود دارد (هرچند همچنان از اسپرانتو و زبانهای منشعب از آن پیچیدهتر و بیقاعدهتر است)، زبانهای داستانی طبیعتگرا معمولاً ویژگیهایی همچون افعال و اسمهای بیقاعده و نیز فرایندهای واجی پیچیده را همانند زبانهای طبیعی بازآفرینی میکنند.
انگیزهها
دلایل گوناگونی برای ساخت یک زبان برساخته وجود دارد؛ از جمله:
- تسهیل ارتباطات انسانی؛
- بخشیدن لایهای افزوده از واقعگرایی به یک اثر داستانی یا جهان برساختهٔ مرتبط با آن؛
- انجام آزمایش و پژوهش در حوزههای زبانشناسی، علوم شناختی و یادگیری ماشین؛
- آفرینش هنری؛
- استفاده در بازیهای نقشآفرینی فانتزی؛
- و بازیهای زبانی.
برخی افراد نیز زبانهای برساخته را صرفاً به عنوان سرگرمی میآفرینند یا آنها را در چارچوب جهانسازی (worldbuilding) طراحی میکنند.
فرضیهٔ مشهور اما محل مناقشهٔ ساپیر–ورف دربارهٔ نسبیت زبانی نیز گاه به عنوان توجیهی برای ساخت زبانهای برساخته مطرح میشود. بر اساس این فرضیه، زبانی که انسان بدان سخن میگوید، بر شیوهٔ اندیشیدن او تأثیر میگذارد. در نتیجه، زبانی «بهتر» باید به گویشور خود امکان دهد روشنتر یا هوشمندانهتر بیندیشد یا بتواند دیدگاههای بیشتری را دربر گیرد.
سوزت هیدن الگین با همین انگیزه زبان Láadan را، که زبانی فمینیستی است، ابداع کرد و آن را در مجموعهٔ علمیتخیلی فمینیستی خود با عنوان Native Tongue به کار برد. او در مصاحبهای دربارهٔ انگیزهٔ خود چنین میگوید:
«فرضیهٔ من این بود که اگر زبانی بسازم که به طور خاص برای فراهم کردن سازوکاری مناسبتر جهت بیان ادراکات زنان طراحی شده باشد، زنان یا (الف) آن را خواهند پذیرفت و به استفاده از آن خواهند پرداخت، یا (ب) ایدهٔ آن را خواهند پذیرفت اما نه خود زبان را، و خواهند گفت: “الگین، کاملاً اشتباه کردهای!” و در عوض، “زبان زنانه” دیگری را برای جایگزینی آن خواهند ساخت.»
زبانهای برساخته حتی در آزمونهای استاندارد مانند SAT نیز به کار رفتهاند؛ جایی که از آنها برای سنجش توانایی داوطلب در استنباط و بهکارگیری قواعد دستوری استفاده شده است.
به همین ترتیب، یک زبان برساخته میتواند برای محدود کردن اندیشه نیز به کار رود؛ همانگونه که در زبان نو (Newspeak) در رمانهای جورج اورول دیده میشود. در مقابل، ممکن است هدف از ساخت آن سادهسازی اندیشه باشد؛ چنانکه در زبان Toki Pona مشاهده میشود.
با این حال، زبانشناسانی مانند استیون پینکر معتقدند که اندیشهها مستقل از زبان وجود دارند. پینکر در کتاب غریزهٔ زبان (The Language Instinct) استدلال میکند که کودکان در هر نسل به طور خودانگیخته اصطلاحات عامیانه و حتی برخی ساختارهای دستوری را از نو ابداع میکنند. از دیدگاه این گروه از زبانشناسان، تلاش برای کنترل دامنهٔ اندیشهٔ انسان از طریق اصلاح زبان، سرانجام با شکست روبهرو خواهد شد؛ زیرا مفاهیمی مانند «آزادی»، حتی اگر واژههای پیشین آنها حذف شوند، دوباره در قالب واژههای جدید پدیدار خواهند شد.
هواداران زبانهای برساخته همچنین ادعا میکنند که هر زبان، بیان و درک برخی مفاهیم را در حوزهای خاص آسانتر و بیان مفاهیم دیگر را دشوارتر میکند. نمونهٔ این امر را میتوان در زبانهای برنامهنویسی مشاهده کرد؛ به این معنا که برخی زبانهای برنامهنویسی نوشتن نوع خاصی از برنامهها را آسانتر و در مقابل، نوشتن انواع دیگر را دشوارتر میکنند.
دلیل دیگری که برای استفاده از زبانهای برساخته مطرح میشود، قاعدهٔ تلسکوپ (telescope rule) است. بر اساس این قاعده، ابتدا یادگیری یک زبان برساختهٔ ساده و سپس یک زبان طبیعی، در مجموع زمان کمتری نسبت به یادگیری مستقیم همان زبان طبیعی نیاز دارد. از این رو، برخی پیشنهاد میکنند که کسی که قصد یادگیری زبان انگلیسی را دارد، ابتدا Basic English را بیاموزد.
در واقع، زبانهای برساختهای مانند اسپرانتو و اینترلینگوا معمولاً سادهتر هستند؛ زیرا غالباً از افعال بیقاعده و دیگر پیچیدگیهای دستوری رایج در زبانهای طبیعی برخوردار نیستند. همچنین، برخی پژوهشها نشان دادهاند که یادگیری اسپرانتو میتواند فرایند یادگیری یک زبان طبیعی را در مراحل بعدی تسهیل کند.
فرایند توسعه
بیشتر پدیدآورندگان امروزی زبانهای برساخته، که کانلنگر (conlanger) نامیده میشوند، زبانهای برساخته را به عنوان یک سرگرمی، برای یک اثر داستانی، یا به منظور رضایت و تحقق شخصی خلق میکنند.
کانلنگرها معمولاً زبان خود را با تعریف واجشناسی، نحو، دستور زبان و دیگر ویژگیهای آن طراحی میکنند. انجام این کار مستلزم دستکم آشنایی مقدماتی با زبانشناسی است.
از دههٔ ۱۹۷۰ تا دههٔ ۱۹۹۰ نشریات گوناگونی دربارهٔ زبانهای برساخته منتشر شدند؛ از جمله:
- Glossopoeic Quarterly
- Taboo Jadoo
- The Journal of Planned Languages
در سال ۱۹۹۱، فهرست پستی کانلنگ (Conlang Mailing List) تأسیس شد و بعدها فهرست پستی مستقلی با عنوان AUXLANG، ویژهٔ زبانهای کمکی بینالمللی، از آن منشعب شد.
در اوایل و میانهٔ دههٔ ۱۹۹۰ نیز چندین مجلهٔ الکترونیکی و وبگاه مرتبط با زبانهای برساخته منتشر شدند؛ از جمله:
- Vortpunoj
- Model Languages
فهرست پستی کانلنگ به تدریج به جامعهای از کانلنگرها با فرهنگ و رسوم خاص خود تبدیل شد؛ از جمله برگزاری چالشهای ترجمه و رلههای ترجمه (translation relays) و نیز شکلگیری اصطلاحات تخصصی ویژهٔ این جامعه.
سارا هیگلی بر اساس نتایج پیمایشهای خود گزارش میکند که اعضای این فهرست پستی عمدتاً مردانی از آمریکای شمالی و اروپای غربی بودهاند و تعداد کمتری نیز از اقیانوسیه، آسیا، خاورمیانه و آمریکای جنوبی در آن حضور داشتهاند. دامنهٔ سنی اعضا از ۱۳ سال تا بیش از ۶۰ سال بوده و شمار زنان شرکتکننده نیز به مرور زمان افزایش یافته است.
در سالهای بعد، جوامع اینترنتی دیگری نیز شکل گرفتند؛ از جمله:
- تالار گفتوگوی زامپیست (Zompist Bulletin Board یا ZBB) که از سال ۲۰۰۱ فعالیت خود را آغاز کرد؛
- Conlanger Bulletin Board.
گفتوگوهای این انجمنها معمولاً شامل موضوعات زیر است:
- معرفی زبانهای برساختهٔ اعضا و دریافت بازخورد از دیگران؛
- بحث دربارهٔ زبانهای طبیعی؛
- بررسی اینکه آیا ویژگیهای خاص یک زبان برساخته در زبانهای طبیعی نیز سابقهای دارند یا نه؛
- بررسی اینکه چگونه میتوان ویژگیهای جالب زبانهای طبیعی را در زبانهای برساخته به کار گرفت؛
- انتشار متنهای کوتاه جالب به عنوان چالش ترجمه؛
- و نیز بحثهای نظری دربارهٔ فلسفهٔ ساخت زبان، انگیزههای کانلنگرها و اینکه آیا ساخت زبانهای برساخته را باید نوعی هنر دانست یا سرگرمی.
پیمایش دیگری که در سال ۲۰۰۱ توسط پاتریک جرت انجام شد، نشان داد که میانگین سنی کانلنگرها ۳۰٫۶۵ سال و میانگین مدت زمانی که از آغاز فعالیت آنها در ساخت زبان گذشته بود ۱۱٫۸۳ سال است.
بحثی جدیدتر در تالار گفتوگوی ZBB نیز نشان داد که بسیاری از کانلنگرها مدت نسبتاً کوتاهی را صرف هر زبان میکنند و معمولاً از یک پروژه به پروژهٔ دیگر میروند. در مقابل، حدود یکسوم آنان سالهای متمادی را صرف توسعهٔ یک زبان واحد میکنند.
یکی از محدودیتهای طراحی یک زبان برساخته آن است که اگر این زبان قرار باشد، مانند دوتراکی (Dothraki) و والیریایی علیا (High Valyrian) در مجموعهٔ بازی تاجوتخت (Game of Thrones)، زبان طبیعی شخصیتهای یک اثر داستانی باشد، باید تلفظ آن برای بازیگران آسان باشد. همچنین لازم است با قطعاتی از آن زبان که نویسندهٔ اثر پیشتر ابداع کرده است سازگار باشد و، در صورت امکان، با نامهای خاص شخصیتهای داستانیِ گویشور آن زبان نیز هماهنگی داشته باشد.
تحول طبیعی
هرگاه یک زبان برساخته دارای جامعهای از گویشوران شود، بهویژه اگر شمار گویشوران آن زیاد باشد، معمولاً به تدریج دچار تحول میشود و در نتیجه، تا اندازهای ویژگی «برساخته بودن» خود را از دست میدهد.
برای نمونه، عبری نوین و هنجارهای تلفظ آن بر پایهٔ سنتهای پیشین زبان عبری، از جمله عبری میشنایی و عبری کتاب مقدس، و با پیروی از الگوی کلی تلفظ سفاردی شکل گرفتند، نه اینکه از ابتدا بهطور کامل طراحی و مهندسی شده باشند. این زبان همچنین از زمان تأسیس دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ تاکنون دستخوش تغییرات قابلتوجهی شده است.
با این حال، زبانشناس گیلعاد زوکرمان استدلال میکند که آنچه امروزه «عبری نوین» خوانده میشود، در واقع زبانی است که او آن را «اسرائیلی» (Israeli) مینامد؛ زبانی دورگه از نوع سامی–اروپایی که نه تنها بر عبری، بلکه بر ییدیش و دیگر زبانهایی که احیاکنندگان این زبان بدانها سخن میگفتند نیز استوار است. از همین رو، زوکرمان از ترجمهٔ کتاب مقدس عبری به آنچه «اسرائیلی» مینامد، حمایت میکند.
اسپرانتو نیز، به عنوان یک زبان زنده و گفتاری، از زمان انتشار طرح اولیه و هنجاری آن در سال ۱۸۸۷ دستخوش تحول چشمگیری شده است. به همین دلیل، در ویرایشهای جدید کتاب Fundamenta Krestomatio، که مجموعهای از متون اولیهٔ اسپرانتو و نخستین بار در سال ۱۹۰۳ منتشر شد، برای توضیح تفاوتهای نحوی و واژگانی میان اسپرانتوی آغازین و اسپرانتوی امروزی، یادداشتهای فراوانی افزوده شده است.
پذیرش
تعداد افرادی که به یک زبان برساخته تسلط کامل دارند، بسیار اندک است.
برای مثال، در سرشماری سال ۲۰۱۱ مجارستان، تعداد ۸٬۳۹۷ نفر به عنوان گویشور اسپرانتو ثبت شدند. همچنین در سرشماری سال ۲۰۰۱ این کشور، تعداد گویشوران زبانهای برساختهٔ دیگر به این صورت گزارش شد:
- Romanid: ۱۰ نفر
- Interlingua: ۲ نفر
- Ido: ۲ نفر
- Idiom Neutral: ۱ نفر
- Mundolinco: ۱ نفر
بر اساس سرشماری سال ۲۰۱۰ روسیه نیز، حدود ۹۹۲ نفر در این کشور اسپرانتو صحبت میکردند (که آن را به یکصد و بیستمین زبان رایج کشور تبدیل میکرد) و ۹ نفر نیز گویشور زبان Ido، یکی از زبانهای منشعب از اسپرانتو (Esperantido)، بودند.
بر پایهٔ دادههای Ethnologue، بین ۲۰۰ تا ۲۰۰۰ نفر در جهان وجود دارند که اسپرانتو زبان مادری آنان است.
دیآرموند اسپیرز، از اعضای مؤسسهٔ زبان کلینگان (Klingon Language Institute)، کوشید فرزند خود را به صورت دوزبانه پرورش دهد و در کنار زبان انگلیسی، از زبان برساختهٔ کلینگان نیز در ارتباط با او استفاده کند.
کدهای شناسایی
کدهای زبانهای برساخته (Codes for Constructed Languages) شامل کد art در استاندارد ISO 639-2 برای زبانهای برساخته است.
با این حال، برخی از زبانهای برساخته کدهای اختصاصی خود را در استاندارد ISO 639 دارند؛ از جمله:
| زبان | کد ISO 639 |
|---|---|
| اسپرانتو (Esperanto) | eo ، epo |
| لژبان (Lojban) | jbo |
| اینترلینگوا (Interlingua) | ia ، ina |
| کلینگان (Klingon) | tlh |
| ایدو (Ido) | io ، ido |
| لینگوا فرانکا نُوا (Lingua Franca Nova) | lfn |
| توکی پونا (Toki Pona) | tok |
مالکیت
اینکه آیا یک زبان برساخته میتواند موضوع مالکیت یا حمایت قوانین مالکیت فکری قرار گیرد، و حتی اینکه آیا اجرای چنین قوانینی در مورد زبانهای برساخته امکانپذیر است یا نه، موضوعی محل اختلاف و مناقشه است.
در سال ۲۰۱۵، شرکتهای CBS و Paramount Pictures علیه پروژهٔ فیلم هواداری Axanar اقامهٔ دعوی کردند و مدعی شدند که این پروژه حقوق مالکیت فکری آنها را، از جمله نسبت به زبان کلینگان (Klingon) و دیگر عناصر خلاقانه، نقض کرده است.
در جریان این اختلاف، مارک اوکرند، طراح اصلی زبان کلینگان، نسبت به اعتبار ادعای پارامونت دربارهٔ مالکیت این زبان ابراز تردید کرد.
همچنین انجمن آفرینش زبان (Language Creation Society) با ارائهٔ یک لایحهٔ دوست دادگاه (amicus curiae brief) استدلال کرد که خود زبان کلینگان، بر اساس بند 102(b) از قانون حق تکثیر ایالات متحده مصوب ۱۹۷۶ (Copyright Act of 1976)، قابلیت برخورداری از حق مؤلف را ندارد؛ زیرا زبان یک روش، فرایند یا نظام ارتباطی است، نه بیان یک ایده (expression of an idea).
دیوید جی. پترسون، که زبانهای برساختهٔ شناختهشدهای همچون والیریایی (Valyrian) و دوتراکی (Dothraki) را خلق کرده است، دیدگاهی مشابه دارد. او میگوید:
«از نظر نظری، هر کسی باید بتواند هر چیزی را با هر زبانی که من ساختهام منتشر کند و، به نظر من، نه من و نه هیچ شخص دیگری نباید بتوانیم مانع این کار شویم.»
با این حال، پترسون همچنین ابراز نگرانی کرده است که صاحبان ادعایی این حقوق ــ صرفنظر از اینکه ادعای مالکیت آنان از نظر حقوقی معتبر باشد یا نه ــ احتمالاً علیه افرادی که آثاری را به این زبانها منتشر میکنند، بهویژه اگر از آن آثار سود مالی ببرند، طرح دعوی خواهند کرد.
از سوی دیگر، منابع آموزشی جامع برای برخی زبانهای برساخته، مانند والیریایی علیا (High Valyrian) و کلینگان، منتشر شده و بهصورت رایگان در پلتفرم آموزش زبان Duolingo در دسترس قرار گرفتهاند؛ هرچند این دورهها با مجوز صاحبان حقوق مربوطه ارائه میشوند.
از آنجا که تاکنون تنها تعداد اندکی از چنین اختلافات حقوقی رخ داده است، هنوز اجماع حقوقی روشنی دربارهٔ مالکیت زبانها وجود ندارد.
نمونهٔ دیگری از این مناقشات مربوط به مرکز بومیان تاسمانی (Tasmanian Aboriginal Centre) است که ادعای مالکیت زبان palawa kani را مطرح کرده است. این زبان تلاشی برای بازسازی ترکیبیِ حدود دوازده زبان منقرضشدهٔ بومی تاسمانی است. این مرکز از ویکیپدیا خواسته است مقالهٔ مربوط به این پروژه را حذف کند؛ با این حال، در حال حاضر هیچ پشتوانهٔ حقوقی معتبری برای این ادعای مالکیت وجود ندارد.
منابع
- Comrie, Bernard, ed. (1990). The World’s Major Languages. Oxford University Press. ISBN 0-19-506511-5.
- Couturat, Louis (1907). Les nouvelles langues internationales [New International Languages] (in French). Paris: Hachette.. With Léopold Leau. Republished 2001, Olms.
- Couturat, Louis (1910). Étude sur la dérivation dans la langue internationales [Study on Derivation in the International Language] (in French). Paris: Delagrave.
- Eco, Umberto (1995). The Search for the Perfect Language. Oxford: Blackwell. ISBN 0-631-17465-6.
- Libert, Alan (2000). A priori Artificial Languages (Languages of the world). Lincom Europa. ISBN 3-89586-667-9.
- Okrent, Arika (2009). In the Land of Invented Languages: Esperanto Rock Stars, Klingon Poets, Loglan Lovers, and the Mad Dreamers Who Tried to Build A Perfect Language. Spiegel & Grau. p. 352. ISBN 978-0-385-52788-0.
- Peterson, David (2015). The Art of Language Invention (1st ed.). Penguin Books. p. 22. ISBN 978-0143126461.
- Dance, Amber (24 August 2007). “Babel’s modern architects”. The Los Angeles Times. (Originally published as “In their own words – literally”)
